با نگاهت ،در وجودم ؛دل؛ شکفت
ناله ای آمد؛ مرا آهسته ؛ گفت
ای که با چشمت ؛مرا آتش زدی
دیدنت؛ خندیدنم را شست و رُفت
بخت سرکش ؛ روح نا آرام من
در حضورت ؛ رام شد؛ خوابید و خُفت
ناز شصتت ؛ صید این ، قلب غمین
شاهبازی در نگاهت ؛ بسته؛ مفت
برچسب:
نویسنده: کوروش امینی